بهار اشک

وعده گاهان شهادت

... باز هم قلم، نگاه دلم را معطوف به شعری می کند که نجواگر اندوهان توست؛ اندوهی که مسیر تاریخ، همواره با کاروان عاشورا می پیماید؛ اندوهی بس شگرف، اندوهی که همواره زمزمه می کند:

ای مسیر کاروانت تا ابد آیینه پوش

ارغوان داغ تو زد در بهار سینه جوش

چشم ها از حیرت آیینه بودن تر شدند

سینه ها آکنده از غم شعله ی مجمر شدند

آسمان، زنجیر عشقت را به پای ناله بست

رنگ ماتم بر سکوت آتشین لاله بست

ابرها از شرم گریه، بغض کوهستان شدند

اشک ها از حرمت نامت ولی باران شدند

داغ ارغوانی تو، پیش از بهار لاله ها به گل می نشیند؛ داغی که نشانه بهاری سرخ است، بهاری بدون خزان که نوروزهای "شهادت" را به دامان می پرورد.

مولا! باز هم ماییم و لحظه های سرخ یادت. باز هم ماییم و شفق ابری چشمانمان. باز هم ماییم و همراهی کاروانت در مسیر تاریخ.

اینجا مگر همان و عده گاه واپسین نیست که خداوند، عظمت خویش را به تماشا خواهد نشست؟!

اینجاست که "حر" آزاد می شود.

اینجاست که "حبیب"، به محبوب خواهد پیوست!

اینجاست که "زهیر" رشادت را؛ سخاوت و شهامت را؛ شوذب، عبادت را؛ جَون، صداقت را و قاسم، شهادت را به تماشا خواهد گذاشت.

اینجاست که وفای فرزندان "عقیل"، نگاه ها را محو خویش خواهد کرد.

اینجاست که عون و محمد، شکیبایی حضرت زینب (س) را خواهند آزمود.

اینجاست که صفای فرزندان امام حسن (ع)، شگفتی ساز میدان خواهد شد.

اینجاست که علی اکبر (ع)، پیمبرانه جلوه گری می کند.

اینجاست که تبسم بی تاب علی اصغر (ع) خواهد شکفت و آسمان با گلویی خونین، واپسین لالایی را برایش خواهد خواند.

اینجاست که "عبدالله" با خدا دست خواهد داد و در برابر چشمان امام (ع)، دستی از آسمان فرود آمده، دست نحیف و خونین او را خواهد گرفت.

اینجاست که خاک و افلاک در وداع واپسین سکینه (ع) با پدر خواهد گریست.

اینجاست که برای همیشه از تلّ زینبیه اش فریاد "وامصیبتا" خواهد آمد.

اینجاست که خورشید و ماه، به زیارت گودال قتلگاهش خواهند آمد.

اینجاست که خیمه های سوخته، نگران گاهواره خالی خواهند شد و نگاه حضرت رقیه (س)، لبخند برادر را میان ستارگان خواهد پویید.

اینجاست که حتی دل شام غریبان به حال زینب خواهد سوخت.

اینجا وعده گاه عشق است؛ جایی که خداوند، سخت ترین امتحانش را از بهترین بنده اش خواهند ستاند.

اینجا کربلاست.

/ 0 نظر / 11 بازدید