يا حسين !

چشم ها غرق تماشا ،  که نیامد  عباس

نگران  بر  لب  دریا   ،   که  نیامد  عباس

 اشک ها همسفر آه ، در آن لحظه ی تلخ

خسته  از  دیدن  صحرا  که ، نیامد عباس

کودکان    منتظر   او   که   مگر   بر گردد

آه  از این شوق تماشا ، که نیامد عباس؟!

بانگی  از  دور  که  در حنجره  زخمی دارد

می کند  فاش  سخن را : که نیامد عباس

کودکی  از  دل خیمه  ،  به  پدر می گوید :

تو  ندیدیش  ؟ بگو  ،  یا  که  نیامد  عباس!

                    ***

                   ۱۳۷۸   

/ 2 نظر / 10 بازدید
سيد محمد

سلام اين اولين باری بود که به وبلاگ شما امدم شعراتون واقعا زيباست حتما ادامه بديد ان شا... اهل بيت يار و ياورتان باشند منم تازه يه وبلاگ زدم هر چند مذهبی نيست عاشقانه است ولی قصد دارم حتما جمعه ها تو وبلاگم از امام زمان بگم حتما به من يه سری بزن فعلا به روزم منتظرتان هستم موفق باشيد

محمدص

سلام خيلی ممنونم که بهم سر زدی خوشحالم کردی من باز هم منتظر شما هستم پرسيدم ز منطق عشق چيست در جوابم اينچنين گفت و گريست ليلی و مجنون فقط افسانه است عشقبازی کار عباس عليست