سلام اشک ها

و أنتصـر الـــــدم على السيف

 

 

  

 

  

haram.jpg


 

  

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین (ع) 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/07ساعت 4 قبل از ظهر  توسط سید علی اصغر موسوی ( سعا ) | نظر بدهید
اندوه و داغی  که  دارد ، پیغام دردی بزرگ است

دردی  که  مثل اسارت ، زخم نبردی  بزرگ است

با  خود  نشستن  ،  نگفتن ،   از   التهاب  درونی

شاید فرو خوردن غم ، در بغض فردی بزرگ است

گفتم  چگونه بگویم ، از  موج  غم های  کوچک

وقتی سخن  از  شکوه  دریانوردی بزرگ است!

در ازدحام شب و غم ، همپای خورشید می رفت

گویی که دست نحیفش ، در دست مردی بزرگ است 

                                  ***

فریاد او را که پژمرد  ،  دیدم که مردم شنیدند

وقتی که آهسته می گفت: دردم چه دردی بزرگ است!

 

                                          قم ـ مهر ۱۳۷۸

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط سید علی اصغر موسوی | آرشیو نظرات یک نظر
می شود تکثیر با یادت ، تمام  اشک ها

بر تو باد ، ای آسمانی تر ، سلام اشک ها !

          ******

... تا به یاد ظهر عاشورا، نشستم در سکوت ـ

دل سپردم  بر زلال نقره فام  اشک ها   !

مثل بارانی ترین فصلی که ، می گیرد  دلم

یک جهان، اندوه دیدم در پیام اشک ها  .

آسمان ، خورشید ، صحرا ، آب ، باران ، تشنگی ـ

داغ، لاله ، بغض ، دلتنگی ، ... تمام اشک ها  !

محض یادت زندگی را ، آسمانی کرده اند

ای شمیم ا ت ، زندگی بخش مشام اشک ها  !

              ****

باز هم تکرار خواهم کرد ، در هر واژه ای

بیت بیت  بغض ها را ، در سلام  اشک ها .

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 3 قبل از ظهر  توسط سید علی اصغر موسوی | آرشیو نظرات یک نظر
دور می شد   باز  تنها ،   آفتاب نینوا

اندک اندک ، در غروبی زود رس ، از خیمه ها

دور می شد ، باسکوتی که هزاران حرف داشت

مثل سُر نی  ،  درو ن مویه های نی نوا

با خودش  ، انگار خلوت کرده  در آغوش غم !

جا به جا می شد میان لحظه ها ، ذهن دعا

دل ،  نگاهش را به سمت پشت سر می خواند ، لیک !

جان ، نگاهش همچنان ، بی تاب و مشتاق خدا ...

***************

************************ قم --- ۱۳۷۷

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/07ساعت 4 قبل از ظهر  توسط سید علی اصغر موسوی ( سعا ) | نظر بدهید
وقتی که با یاد تو نجوا می کند دل!
اندوه خود ،را در تو پیدا می کند دل
اندوه دل ، نی ناله های نینوایی ست
آکنده از خون گر یه های کر بلایی ست
دل ، گرد غم ، از غربت آیینه دارد
غم شعله، از خاکستری دیرینه ،دارد
این آتش پنهان ، که بر جانم نشست
تار مرا ، پود مرا، از هم گسسته :
از داغ تو، بانو، شرار افتاده بر دل !
آتش به سینه می برم ، منزل به منزل
گاهی به جای ناله ، می سوزم به هامون
گاهی به جای گر یه، می ریزم به دل ، خون
در ناله هایم ، ازدحام گریه بر پاست
در گر یه هایم ، ازدحام ناله پیداست

***

قم - ۱۳۷۷

 

/ 0 نظر / 7 بازدید