ياعلی مدد !

آبی ترین عاشقانه

 

لبریز عشق خداوند در لامکان طلب گم

بی انتها ، بی کرانه، در منتهای تجسم

مستور و مست از پی او، حیرت نشین غبارند

آیینه اما گذشته است، از لابلای تبسم

ممدوح گل های باران در چتر زیبای صبح است

منشور شور ترانه، در پرده ها ی ترنم

با آنکه مرد نبرد است ، در ذوالفقارش نهفته

عشق به مردم علی وار ، درمنتهای ترحم

ماه است و نخل و تماشا ، وقتی که خرما به دوش است

یا اینکه با چاه غربت، دارد هوای تکلم

آ تش ز  عشقش فروزان ، آب از وضویش زلال است

خاک از وجودش گرفته ، وسعت بری تیمم

شعر است و شور غزل ها ، چشم است و شوق تماشا

حالا که گردیده این دل، در عشق مولای خود گم

مولای مردانگی ها ، پیچیده در سر هوایت

هر جا که باشم فداتم ، مشهد ، نجف، کربلا ، قم

/ 0 نظر / 2 بازدید