فریاد اشک

شعرم، شبیه، لهجه ی باران شنیدنی ست

دردم،بدون قصه ی درمان شنیدنی ست

یک تار مانده با نفسم، هم صدا هنوز

آوای این کمانچه کماکان شنیدنی ست !

بی رحمی زمانه دلیل سکوت نیست

فریاد اشک در صف مژگان، شنیدنی ست!

هر سالکی به منزل جانان نمی رسد

داود با تلاوت قرآن، شنیدنی ست!

کمتر ز دوستان نظر سوء ، رایج است

از یوسف آه و ناله ی زندان، شنیدنی ست

بگذار عطر گیسو و شانه، به هم رسند

پژواک شب، به صبح گریبان شنیدنی ست

باید گشود پنجره ها را به سمت عشق

فردا، فقط ترنم باران شنیدنی ست!

/ 1 نظر / 9 بازدید