امان از دل زينب !

وقتی که با یاد تو نجوا می کند دل!
اندوه خود ،را در تو پیدا می کند دل
اندوه دل ، نی ناله های نینوایی ست
آکنده از خون گر یه های کر بلایی ست
دل ، گرد غم ، از غربت آیینه دارد
غم شعله، از خاکستری دیرینه ،دارد
این آتش پنهان ، که بر جانم نشست
تار مرا ، پود مرا، از هم گسسته :
از داغ تو، بانو، شرار افتاده بر دل !
آتش به سینه می برم ، منزل به منزل
گاهی به جای ناله ، می سوزم به هامون
گاهی به جای گر یه، می ریزم به دل ، خون
در ناله هایم ، ازدحام گریه بر پاست
در گر یه هایم ، ازدحام ناله پیداست

***

قم - ۱۳۷۷

 

/ 0 نظر / 5 بازدید